دختر جام . . .
تا به كي اشك گرم و آه سرد ؟
اي دل از كوچه دعا برگرد
خسته ام از اميدهاي فريب
مانده ام در ميان فصلي سرد
اي تو شرقي مهر و غربي آز
چه بدي ديد آن كه نيكي كرد
هيچم آيينه نجاتي نيست
دختر جام را بده اي مرد
تا بنوشم شراب شعر از آن
فارغ از رنگ سبز و قرمز و زرد
+ نوشته شده در شنبه 7 آبان1384ساعت 10:43  توسط عشق + تو = خوشبختی
|
