تبليغاتX
هو المعشوق

هو المعشوق

دختر جام . . .

تا به كي اشك گرم و آه سرد ؟

اي دل از كوچه دعا برگرد

خسته ام از اميدهاي فريب

مانده ام در ميان فصلي سرد

اي تو شرقي مهر و غربي آز

چه بدي ديد آن كه نيكي كرد

هيچم آيينه نجاتي نيست

دختر جام را بده اي مرد

تا بنوشم شراب شعر از آن

فارغ از رنگ سبز و قرمز و زرد

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 10:43  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

آيينه آفتاب من باش

سرسبزي باغ خواب من باش

تنها غريبم اي گل مهر

محبوب بنفشه تاب من باش

پاييز شكفته در نگاهم

يعني تو بهار ناب من باش 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 10:32  توسط عشق + تو = خوشبختی   |