تبليغاتX
هو المعشوق

هو المعشوق

دام عشق 1

وقتی که گفتم ای عزیز   من دوست دارم هنوز

خندیدی و گفتی به من   درعشق من اینک بسوز

گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام

گفتی که شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم

گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند

گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند

من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود

گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود

ِِِِ

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 12:10  توسط عشق + تو = خوشبختی   |