دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا ها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم
توی هفت آسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
+ نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 14:40  توسط عشق + تو = خوشبختی
|
تو رااز بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه پایان تنهاییم
تو تنها اسمی بودی ِکه صدا کردم
عشق من
بگو از پاکی چشمت منُ لبریز خواستن کن
بادستات حلقه ای ازگل بسازو گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرد
نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده
عشق من
دیگه دلوا پس بودن برام بسه
دیگه بیهوده پیمودن برام بسه
زیادیم کرده پژمردم
زیادیم کرده غم خوردم
توی بیداد تنهایی
در عینه زندگی مردن
عشق من عشق من
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 14:19  توسط عشق + تو = خوشبختی
|