عشق معجون غریبی است . همان قدر که می تواندکشنده باشد ِ
قادر است اکسیر زندگی هم باشد و همان قدرکه زجر مردن از
عشق ِنفس بُر و خردکننده است خون گرمی که از آن توی رگ های
آدم ها جاری می شود ِ زندگی دوباره ای است که جوان و پیر
نمی شناسد و قلب آدم را ِ درهر سنی ِناخودآگاه در برابر
خداوندی که خالق عشق است ِ خاضع می کند و شاکر. خدایی که
در چشم به هم زدنی می تواند بدبختی ها را خوشبختی کند و
زندگی ها را زیرو رو.
"" مرا عهدیست با ماهی ، که آن ماه آن من باشد
مرا قوليست با جانان ، كه جانان جان من باشد ""
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1384ساعت 18:53  توسط عشق + تو = خوشبختی
|
