تنهایی
دلم براي تنهايی ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهايی چيست ؟ که هيچکس او را نميخواهد
ديشب تنهايی از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولی
او رفته بود .
تنهای تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه
پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم
آخر او از تنهايی مرده بود تنهايی مرد
و من تنها تر شدم....
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:35  توسط عشق + تو = خوشبختی
|
