تبليغاتX
هو المعشوق - تنهایی

هو المعشوق

تنهایی

دلم براي تنهايی ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهايی چيست ؟  که هيچکس او را نميخواهد

ديشب تنهايی از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولی

او رفته بود .

تنهای تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه

پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم

آخر او از تنهايی مرده بود تنهايی مرد

و من تنها تر شدم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:35  توسط عشق + تو = خوشبختی   |